
سراغ از نام ِ تو می گیرندو من به دور خیره می شومکه جهان را هنوز با نام ِ تو صدا می زنمامروز هم گذشتو از میان ِ تمامی این جهانهیچ یکدر پاسخ ِ نام توصدای تو را به گوش ِ من نرساندفردا هم باز نام تو را خواهم گفتو روزهای بعد نیزتو جایی میان ِ تمام این مردمانیو من تو را خواهم جُستو این باربی محابا در چشما...
ادامه مطلب
xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 این پیام را همیشهxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 و تا آخر عمرتون يادتون باشهبعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می افتهخم میشن تا گردو رو بردارنیهو الماسه می افته رو شیب زمینقل میخوره و تو عمق چاهی فرو میرهمیدونی چی می مونه ...؟یه آدم دهن باز ...یه گردوی پوک ...و یه دنیا حسرت ...xa0xa0xa0 م...
ادامه مطلب
لازم نیست دنیا دیده باشدهمین که تو را خوب ببینددنیایی را دیده استاز میلیونها سنگ همرنگ که در بستر رودخانه بر هم میغلتندفقط سنگی که نگاه ما بر آن میافتد زیبا میشودتلفن را بردارشمارهاش را بگیرو ماموریت کشف خود رادر شلوغ ترین ایستگاه شهربه او واگذار کناز هزاران زنی که فرداپیاده میشوند از قطاریکی زیباو مابقی مسافرند... عباس_صفاری...
ادامه مطلب
میدانی ، روزی که ماجرای عشق تو را به مادرم گفتم، چه اتفاقی افتاد؟اصلأ بگذار از اول برایت بگویم...قبل از اینکه حرفی بزنم موهایم را باز کردم و روی شانه أم ریختم مادرم گفته بود موهایت را که باز میکنی انگار چندسال بزرگتر میشوی...میخواستم وقتی از عشق تو میگویم بزرگ باشم ...بعد از آن دو استکان چای ریختم، بین خودمان بماند اما دستم را سوزاندم و نتوانستم بگویم آخ ، بلکه دلم آرام بگیرد ، مجبور بودم چون مادر اگر میفهمید بزرگ شدنم را باور نمیکرد ... دست سوخته أم را زیر سینی پنهان کردم چای را مقابلش گذاشتم و...
ادامه مطلب
سراغ از نام ِ تو می گیرندو من به دور خیره می شومکه جهان را هنوز با نام ِ تو صدا می زنمامروز هم گذشتو از میان ِ تمامی این جهانهیچ یکدر پاسخ ِ نام توصدای تو را به گوش ِ من نرساندفردا هم باز نام تو را خواهم گفتو روزهای بعد نیزتو جایی میان ِ تمام این مردمانیو من تو را خواهم جُستو این بار بی محابا در چشمانت خیره خواهم ماندفرصت کوتاه تر از آن بودکه شرم ِ نگاه , غفلت ِ پاکی شوداز وسعت چشم های تو . .صدایت هنوز اینجاست , میان لب های من......
ادامه مطلب